دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

گزارش ایسنا از یک خانه امن در قزوین
 
خانه امن، تنها چهاردیواری امن برای برخی زنان و دخترانی است که با معنی و مفهوم امنیت بیگانه هستند. زنانی که پناهی جز حمایت دستگاه های دولتی ندارند. در این گزارش قرار است قصه برخی اهالی خانه امن را بخوانید که با حضور در این مرکز طعم امنیت را چشیده اند.
گزارش ایسنا از یک خانه امن در قزوین قرار بود در ایسنا، اخبار امیدآفرین منتشر شود؛ اصلاً رسالت ایسنا همین است که اخبارش امیدآفرین باشد. مثل بازتاب قصه پر غصه اهالی خانه امن، تا زنان و دخترانی که با جبر روزگار دست و پنجه نرم می کنند، بدانند و آگاه باشند خانه امنی در دل شهر دارند. این خانه، پناهگاه زنانی است که به دلایل مختلفی از جمله اعتیاد و یا اختلالات روانی همسر، پدر، مادر و یا برادران خود مورد خشونت واقع شده اند. خانه ای که بذر محبت را در دل زنان زجرکشیده و آن هایی که سال ها زیر بار ظلم و کتک قد خم کرده اند، زنده کند.

راهی خانه امن می شوم. خانه ای در حوالی شهر است. همانطور که از اسمش پیداست، امن است و پر از آرامش! در گوشه ای از خانه صدای بازی و خنده کودکان می آید. دختران و مادران خشونت دیده می توانند همراه فرزندانشان به این خانه بیایند و از خدمات رفاهی و اجتماعی آن استفاده کنند.

در طبقه اول هاجر، زن جوان و زیبارویی را می بینم که زیبایی چهره گندمی اش پشت کبودی یک مشت، پای چشمش پنهان شده است. با سر سلامم می گوید. سعی دارد نگاهش را از من بدزدد، از او می خواهم اهالی خانه امن را به من معرفی کند. با هم به سراغ یکی از اتاق ها می رویم که گویا تمام اهالی خانه در آن جمع هستند تا حرفه و مهارتی بیاموزند، برای فردایی که قرار است با خانه امن خداحافظی کنند.

استقلال، برای اهالی این خانه تنها یک واژه نیست، بلکه هدف و خواسته ای است که سال ها از آن محروم بودند. زنان و دختران خانه امن در حال خیاطی هستند. بعد از سلام و احوالپرسی، شهره که بیش از سایرین سر زبان دارد، سر صحبت را باز می کند. مدام از امید و توانستن حرف می زند، فردا از دید شهره برایش روشن است. شعر می خواند و سعی می کند خنده را مهمان اتاق کوچکمان کند.

در مقابل شهره، ثریا زن اخمویی نشسته است که مدام زیر لب غر می زند و از سرزندگی شهره، کاسه صبرش سرریز شده و عبوسی می گوید؟ شعر و ترانه می خوانی؟ مگر نمی خواستند تو را در تنور روشن بیاندازند؟

یک لحظه سکوت، فضای اتاق را سنگین می کند. شهره سرش را به پایین می اندازد و گوشه ای می نشیند. به او نگاه می کنم که با بغض پارچه دستش را تند تند کوک می زند. می خواهم قصه زندگیشان را برایم بگویند. هاجر می گوید ما همه یک درد مشترک داریم و آن هم بی محبتی است.

لباس عروس، آرزوی دوران بچگی

شهره می گوید، خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند و ادامه می دهد: 14 سالم بود که به من گفتند دیگر نیازی نیست به مدرسه بروی. قرار است به جای مدرسه راهی خانه شوهر شوی. من هم که علاقه ای و مدرسه نداشتم، مثل همه دختربچه ها که آرزوی بر تن کردن لباس عروس را دارند، غرق در خیال و رویای عروس شدن شدم.

شهره می گوید: راستش را بخواهید از خود، بی خود شده بودم و دوست داشتم ادای آدم بزرگ ها را در بیاورم. با کلی ذوق و شوق، راهی خانه بخت شدم. اما چه بختی، پدرم من را به عنوان زن دوم به مردی داده بود که 21 سال از من بزرگتر بود.

وی ادامه می دهد: همسرم از زن اولش بچه دار نشده بود و به خاطر فرزنددار شدن با من ازدواج کرده بود. تا پیش از آنکه بچه دار شوم اوضاعم در خانه خوب بود؛ اما به محض آنکه بچه دار شدم، سخت گیری های همسرم که از زن اولش کوک می شد، بیشتر شد.

شهره با بغض می گوید: به خود آمدم و دیدم که تنها حق بیرون رفتن و دیدن دوستان و خانواده و همسایه ها را ندارم. یک روز صبح همسرم در خانه نبود و به شدت دلم گرفته بود. یاد محله پدری، خانواده، دوستان و هم بازی هایم افتادم، دلم برایشان تنگ شده بود. شال و کلاه کردم و با بچه به سمت محله پدری ام راهی شدم و همین سرخود بیرون رفتن، آغاز زندگی پر رنج من شد.

وی بیان می کند: همسرم مدام کتکم می زد. تحقیرم می کرد که تو لیاقت مادری را نداری. به شدت نسبت به من شکاک شده بود. با کوچکترین بهانه به سمتم حمله می کرد.

این بانوی قزوینی می گوید: از این سبک زندگی خسته شده بودم. تصمیم گرفتم که شبانه فرار کنم و به پدرم پناه ببرم. بچه ام را برداشتم و نصفه شب از خانه بیرون آمدم. همین که بیرون رفتم یکی از همسایه هایمان را دیدم که با ماشین در حال تردد بود، از او کمک خواستم که من را به محله پدری ام که حدود نیم ساعت از روستای ما فاصله داشت، برساند اما همسایه مان احساس مسئولیت کرد و من را تحویل همسرم داد.

وی ادامه می دهد: به قدری کتک خوردم که احساس می کردم تمام دنده هایم خورد و شکسته شده است. در خانه هیچ امنیت جانی و روانی نداشتم. فردای آن روز، ماجرای فرار من در کل روستا پیچید و همسرم شاکی تر از دیشب به خانه آمد و مجدداً من را زیر باد کتک گرفت.

شهره با خنده می گوید: بعدها هم چند بار به خاطر جو خانه، تلاش کردم فرار کنم و به خانواده ام پناه ببرم که به دلایل مختلف هر بار فرارم ناکام ماند. یک بار هم که موفق به فرار شدم، پدرم از ترس آبرو من را تحویل همسرم داد و او هم بعد از رفتن پدرم تنور قدیمی منزلش را پر از هیزم و نفت کرد و می خواست من را داخل تنور بیاندازد که یکی از همسایه هایمان متوجه موضوع شد و به کلانتری اطلاع داد و بعد هم به بهزیستی و خانه امن معرفی شدم.

از فوت پدر تا تن دادن به ازدواج با یک معتاد

هاجر می گوید: قصه پر درد زندگی من هم بعد از فوت پدرم شروع می شود. برادرم به خاطر ارث و میراث سر لج با من افتاد و مدام مورد خشونت قرار می گرفتم تا اینکه با پسری آشنا شدم و تنها راه خلاصی از بی مهری های برادرم را ازدواج با او می دانستم.

وی ادامه می دهد: همسرم اعتیاد داشت و من فکر می کردم زندگی با یک آدم معتاد آسان تر از زندگی با برادری باشد که به خاطر مال دنیا زندگی را برای خواهرش جهنم می کند. سال های اول زندگیمان خوب بود، اما بعد از 2 سال که وضعیت اعتیاد همسرم شدیدتر شده بود و کم کم از ریخت و قیافه افتاد از زندگی با او پیش دوست و آشنا خجالت می کشیدم و تلاش کردم که او را ترک دهم.

هاجر بیان می کند: همسرم که در مغازه یکی از دوستانمان کار می کرد از کار بیکار شد و من نه تنها نتوانستم هسرم را از اعتیاد ترک دهم بلکه مجبور شدم برای تأمین مواد او در خانه های مردم کار کنم و خرج بساطش را هم بدهم چراکه اگر مواد به او نمی رسید وحشتناک تر از برادرم می شد.

وی می گوید: از این شیوه زندگی خسته شده بودم و درخواست طلاق دادم و سرافکنده راهی خانه برادرم شدم. بددهنی و کتک از برادرم امانم را بریده بود حتی شب ها در خواب کابوس کتک خوردن می دیدم تا اینکه تصمیم گرفتم خودم را به بهزیستی معرفی کنم و چند روز است که مهمان خانه امن شده ام.

ثریا که همچنان اخم بر چهره دارد، از داستان زندگی اش چیزی نمی گوید اما رد سوختگی و چای سیگار بر روی دست هایش، نشان از قصه پر رنجی است که سکوت به آن چربیده است.

داستان لیلا و ازدواجش با برادرشوهر

لیلا مادری که به همراه فرزندش در خانه امن اقامت دارد، می گوید: از دوران کودکی طعم یتیمی را چشیده بودم اما همسرم مهربان ترین مرد زندگی ام بوده که در دوران بارداری ام از بد روزگار، تصادف کد و به رحمت خدا رفت. پدرشوهرم به سنت قدیم مرا به عقد برادرشوهرم که با همسرم ناتنی بود، درآورد.

لیلا هم که مثل سایر اهالی خانه امن، طعم خشونت را چشیده، بیان می کند: وقتی صاحب فرزند شدم، حساسیت زیادی نسبت به فرزندم و یادگاری همسرم داشتم به همین خاطر سایر اعضای خانه از این حساسیت من به عنوان نقطه ضعف سواستفاده می کردند و پسرم را اذیت می کردند. من هم عصبی می شدم و همین عصابنیتم باعث می شد که مورد ضرب و شتم قرار بگیرم و بینایی یکی از چشم هایم به دلیل مشت و لگدهای برادرشوهرم کم شده است.

در خانه امن، هر یک از اهالی آن یک قصه متفاوت با یک درد و رنج مشترک دارند. دردی که با حمایت های دستگاه های دولتی درحال بهبود است. اهالی خانه امن در این خانه تنها پناهنده نمی شوند، بلکه در کنار یکدیگر چگونه جنگیدن و نجات دادن خود را یاد می گیرند.

خانه امن گامی در کاهش آسیب های اجتماعی

مدیر مرکز خانه امن می گوید: در این خانه برای بهبود حال اهالی آن مشاوره های روانشناسی، آموزش و توانمندسازی ارائه می شود؛ تا اهالی بتوانند به هنگام خداحافظی از خانه امن از نظر روحی، اقتصادی استقلال داشته باشند. مشارکت فعالان اجتماعی باعث شده تا دختران، زنان و مادران خشونت دیده یک خانه امن برای سکونت داشته باشند. بی شک از بدو تأسیس این خانه بسیاری از مشکلات و آسیب های اجتماعی کم شده است.

مدیر مرکز خانه امن تصریح می کند: اهالی خانه امن از آن دسته بانوانی هستند که از ترس جانشان به این مرکز مراجعه کردند. معمولاً اهالی خانه امن با کمک مددکاران بهزیستی در فواصل 3 تا 6 ماه مهمان خانه امن هستند و سعی داریم در این فاصله زمانی، مددجویان را آماده برگشت به جامعه کنیم.

وی ادامه می دهد: سلامت روحی افراد مقیم خانه امن یکی از اولویت های کاری مددکاران است و از همین روی افرادی که تازه وارد خانه امن می شوند؛ لازم است به مدت یک الی 2 روز تا رسیدن به ثبات روحی، مورد توجه ویژه ای قرار گیرند. همچنین افرادی که از این مرکز ترخیص شدند همچنان با خانه امن ارتباط دارند و مدام مورد نظارت و بررسی قرار می گیرند.

حمایت از زنان و کودکان آسیب دیده رسالت ذاتی بهزیستی

علی دهباشی پور، مدیر کل بهزیستی استان قزوین نیز در همین رابطه به ایسنا می گوید: حمایت از بانوان سرپرست خانوار، آسیب دیده و همچنین کودکان کار یکی از وظایف ذاتی معاونت اجتماعی بهزیستی است. بر همین اساس سازمان بهزیستی قزوین با در نظر گرفتن سه مرکز دولتی و چهار مرکز غیردولتی به تفکیک آسیب های اجتماعی به افراد در معرض آسیب و یا آسیب دیده اجتماعی خدمات ارائه می کند. این مراکز به صورت شبانه روزی و یا روزانه بر حسب اساسنامه ای که برایشان تعریف شده، فعالیت می کنند.

وی ادامه می دهد: مرکز «ندای مهر» یکی از چهار مراکز حمایتی غیردولتی تحت نظر بهزیستی است که در آن حمایت های روانی، اجتماعی دختران و خانواده صورت می گیرد.

این مسئول درخصوص خدمات «خانه امن» می گوید: خانه امن، از مراکز حمایتی غیردولتی استان قزوین است که در آن از زنان خشونت دیده نگهداری و یک سری خدمات مانند مشاوره و خدمات حقوقی به آنان ارائه می شود. خانه امن محل امنی را برای زنان خشونت دیده و فرزندان آن ها فراهم کرده است و تلاش می کند توانمندی های زنان خشونت دیده و خانواده هایشان را ارتقا بخشد.

دهباشی پور عنوان می کند: مرکز حمایت و نگهداری از کودکان کار، یکی دیگر از مراکز حمایتی بهزیستی قزوین است که به صورت شبانه روز در حال فعالیت است. این مرکز همانطور که از نامش پیداست، به صورت تخصصی از کودکان کار حمایت و نگهداری می کند. هدف از فعالیت این مرکز، کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی ناشی از کار در خیابان و همچنین توانمندسازی و ارتقای کیفیت زندگی کودکان کار است.

وی با بیان اینکه، دولت در سال های اخیر تلاش کرده تا از زنان و کودکان حمایت های اجتماعی داشته باشد، اظهار می کند: «خانه تلاش» از دیگر مراکز دولتی بهزیستی قزوین در راستای حمایت از زنان آسیب دیده اجتماعی و پیشگیری از آسیب ها است.

این مسئول بیان می کند: سازمان بهزیستی با هدف کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی و مداخله تخصصی مؤثر به منظور جلوگیری از تشدید بحران و آسیب های اجتماعی و کاهش صدمات بر افراد در معرض آسیب و آسیب دیده اجتماعی در سال 1378 اقدام به راه اندازی مرکز مداخله در بحران در شهر قزوین کرد.

وی ادامه می دهد: در همین راستا و به منظور افزایش خدمات تخصصی به جامعه هدف، دفتر اورژانس اجتماعی به صورت کاملاً مجزا از دفاتر آسیب دیدگان اجتماعی در سال 1387 در شهر قزوین و همزمان در شهر تاکستان و سپس در شهر بوئین زهرا راه اندازی شد.

دهباشی پور در پایان می گوید: اورژانس اجتماعی یکی از مؤثرترین راهکارهای پیشگیرانه در کاهش آسیب های اجتماعی است که با جدیت هرچه تمام در حال فعالیت است و چنانچه فردی نیازمند حمایت های بهزیستی و دستگاه های دولتی باشد، می تواند به اورژانس اجتماعی مراجعه کند. لزوم راه اندازی اورژانس اجتماعی در شهرهای بالای 50 هزار نفر به عنوان یک طرح کشوری، سبب شد که در سال 1397 شهرهای الوند، محمدیه، آبیک، اقبالیه و در سال 1398 شهر آوج از وجود اورژانس اجتماعی بهره مند شوند.

به گزارش ایسنا، خانه امن با کمک فعالان اجتماعی و حمایت و مساعدت دستگاه های دولتی همچون بهزیستی در حال خدمت رسانی به زنان و دختران خشونت دیده است. هرچند که وجود چنین مراکزی در شهر سبب شده تا ده ها زن و دختر به وقت بی پناهی، پناهی امن داشته باشند اما تعداد مراکز، تجهیزات و خدمات این خانه در طی سال های گذشته افزایش نیافته است که انتظار می رود، بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

انتهای پیام
منبع خبر:
ایسنا
   تاریخ: ۱۱:۰۲ - ۰۳/۰۷/۱۴۰۲   بازدید: ۱۵۶